خرید بک لینک
از مرحوم سيد احمد بهبهانى نقل شده : در ايام توقفم در كربلا حاج حسن نامى در بازار زينبيه ، دكانى داشت كه مهر و تسبيح مى ساخت و مى فروخت . معروف بود كه حاجى تربت مخصوصى دارد و مثقالى يك اشرفى مى فروشد. روزى در حرم امام حسين عليه السلام حبيب زائرى را دزدى زد و پولهايش u200d را برد. زائر خود را به ضريح مطهر چسبانيد و گريه كنان مى گفت : يا اباعبداللّه در حرم شما پولم را بردند، در پناه شما هزينه زندگيم را بردند. به كجا شكايت ببرم ؟ حاج حسن مزبور حاضر متأ ثر شد و با همين حال تأ ثر به خانه رفت و در دل به امام حسين عليه السلام گريه مى كرد. شب در خواب ديد كه در حضور سالار شهي

برچسب: نویسنده: لیلا کوهی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 23:32

http://www.nariya.ir/wp-content/uploads/2011/11/imamhossein02_nariya.jpg

برچسب: نویسنده: لیلا کوهی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 13:13

برچسب: نویسنده: لیلا کوهی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 13:13

يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي زد .بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان نوشت : امروز بهترين دوستم به من سيلي زد. سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.چون خيلي خسته بودندتصميم گرفتند که همانجا مدتي در کنار برکه به استراحت بپردازند. ناگهان پاي آن دوستي که سيلي خورده بود لغزيد و به برکه افتاد. کم کم او داشت غرق مي شد که دوستش دست

برچسب: نویسنده: لیلا کوهی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 13:13

برچسب: نویسنده: لیلا کوهی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 13:13

صفحه بندی